عطر کُنار

این وبلاگ چهارشنبه ها بروز خواهدشد ...

گاهی شعر ... گاهی سینما و گاهی ...

 

قدری بخند ...

دهانت از شریان های شراب لبریز

و

حافظی در غزل های تو گم نیست

گفته بودم

صبح ها که خزر می شوی

از درنگ ماهی ها لطمه می خورم

و عصرها ،

راس خاتمه ی باران

پیراهنم را به باد می دهم

تا سینه از عطر کُنار پر شود

مثل دهان تو ،

آنوقت ها که شرح حکاکی دارکوبی می شوی

و تمام شهر در تو پرسه می خورد ،

بگذار

شستم را بشکنم

عادت شده

از بهت شراب در دهان بیافتد

و هی

از حرامی خرقه ها حرف بشنود...

انتهای شهر

در شمالی بندری های چشمانت ، تلو می خورم

پاهایم را ببند

طاقت دریا شدنم نیست که نیست

 

پس نوشت :

 

1- این روزها دلگرمی بچه های شهر قیر و کارزین به من بسیار بیشتر و بیشتر شده ، حالا می دانم در این شهر غریب ، شبها که از کار بر می گردم ، دوستانی دور هم جمع می شویم که لذت زندگی را بیشتر می کنند حالا گاهی به بهانه انجمن شعر ، گاهی به بهانه نقد فیلم و گاهی موسیقی و گاهی تئاتر ... دم بچه های قیر گرم.

2سجاد حیدری را سالهاست می شناسم از آن وقتهایی که هی به پر و پایش می پیچیدم که انقدر غزل اصطلاحن خاکستری نگو تا الان که دیگر حسابی برای خودش شاعری شده و ... وبلاگش را بخوانید ، ضرر نخواهید کرد.

 

 3 - فبلترینگ دست از سر سید مهدی موسوی بر نمی دارد ، اسباب کشی کرده به خانه ی جدید

4- دبرا گرنیک کارگردانی از نسل سینمای مستقل آمریکاست و همین استقلال باعث ساخت فیلمی رئال و در خور تحسین به نام استخوان زمستان شده است.

5- سهیل نفیسی را نمی شود فراموش کرد : ترانه های جنوب و ری را شنیدنی ست...

/ 24 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی موسوی

سلام بعد از گذشت سه ماه محدودیت دسترسی به وبلاگم برداشته شد و از امروز دوره ی تازه ی وبلاگ نویسیم رو آغاز کردم با یادداشت و لینک و شعر منتظر حضورتان هستم با احترام مهدی موسوی

فصل ناتمام

سلام زیبا می نویسی خیلی زیبا به دل می نشینه اگه دوست داشتی به من هم سر بزن دوست دارم لینکت کنم اگه موافق بودی خبرم کن خواب می بینم درختان دم کرده از احساس را و مردی را که هیچکس دوست نداشت در اندوه دلم خانه ساخته است و فاصله ای که بین من و تو اردو زده است عجب شبهای طاقت فرسایش بهانه ای برای گریستن های بی بهانه ام تمام کنعان را گریسته ام به اندازه تنهایی مریم و به اندازه بغض های گل سرخ خواب می بینم دستهای گریان منتظر تعبیر می مانم

احتشام سلیمانی

سلام و درود با یه غزل به روزم ممنون میشم اگه سری بزنی شاعرانگی ات مستدام

جشنواره شعر روستا

باغ سبز روستای ما را با ترنم دلنشینتان سرسبزتر نمودید با این امید که بتوانیم ازحضور گرمتان بهره مند شویم . نسرین نوری

شاسوسا

از صبح شروع میشود و به شب می رسد درست مثل حکایت روزی که یک عمر طور میکشد تمام ترکیب ها به نظرم نو اومد

2

.

2

.3

2

2