آهسته تر

گذشت و

با چترهای  بارانِ نیامده

دلم ،

غرورم را

از مزرعه های گندم دور کرد

جوری که شعر

قدم به چشمهای تو گذاشت

و مادرم

استکانهای چای از سینه ی آسمان ریخت

حالا

روزهاست در شیب های تند خانه ام

سر می خورم از دل زنم و

گاهی

درخت های همسایه را آب می دهم،

گفته بودم

از غربی ترین نواحی روسری ات

گل می چینم و

لایروبی موهایت

را به باد خواهم داد...

( صورتگر پرسه هایم

صورتت را می نگرم

شعر از کافه ی لبهایت کم نشود

و

تراکم اقلیمای حرفهایت

بغضم را نترکاند،

آهو که به بند نکشیده ای ظالم ...! )

 

آهسته تر

اینجا پلاک آخر است و

در نمای نزدیک چشمانت

ابرها مچاله می شوند،

دستم را بگیر،

دستم را بگیر

از شُرشُر این دیوار

بالا برویم ...

 

/ 35 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ALAM

احسنت...احسنت..تازه شدیم!

ALAM

احسنت...احسنت..تازه شدیم!

منصوری فیروزابادی

آغاز شعر با بازی زیبای مصوت در آخر بند ,مخاطب را وادار به ادامه ی شعر میکندو در بند دوم مصوت کوتای کسره در اخر باران زیبای را دوچندان میکند که این نشانه ی مطالعه ی شاعر بر اثار اسپانیاست که این چنین موسیقی درون شعری را به کمال میکشاند. در بند سوم,چهارم وپنجم صامت /میم/با چنان تسلطی کاشته شده که هیچ منتقدی نمیتواند منکر زیبایی بی حدو حصر آن شود.زیبایی ها زیاد است مثل/ریختن چای از سینه ی آسمان/لای روبی موها/چیدن گل از غربی ترین ناحیه ی روسری که این یکی را باید کتابی در موردش نوشت/ادامه در کامنت بعد

منصوری فیروزابادی

ترکیب کافه ی لب ودر ادامه تناسب وقرابت/نمای نزدیک چشم ومچاله شدن ابر را اگر دقت کنید متوجه رو ساخت وزیر ساخت زیبایی شعر میشوید.من نمیخواهم برچسب فرمالیستی را بر شعر بزنم امانگاهی عمیق بیان میکند که بیان مفاهیمی چنین بکر همراه با تمهیدات خاص خود شاعر باعث شده که اینچنین رو ساخت کار زیبا جلوه دهد و دور از ذهن نیست که منتقدی از سر غفلت وسطحی نگری انرا فرمالیست برداشت کند ودر اخر /شیب های تند خانه/ایا شیب های تند خانه چیزی جز روزمرگی ومشکلات زندگی امروز است که شاعر با زبانی شاعرانه انرا بیان نموده و خالی نمودن این مشکل را با /سر خوردن در زن /بیان نموده که بیان همدردی و درد دل با همسر است. این اوج زیبایی درون شعری یا مفهومی است که شاعر با سربلندی تام از ان بیرون امده.من ترجیح میدهم بر مفهوم صحبتی نکنم اما این یکی نیاز بودبیان کنم که شعر خوب مثل عینک آفتابی در گرمایی جنوب است که اگر متعلق به دشمن هم باشد ناچاری انرا روی چشم بگذاری.بهرام جان روی چشم ما جا داری که خودت بهترین شعر افرینشی همشهری.بهرام جان از لای روبی موها دست بردار بیا تا لبت را ببو لای روبی کنم

الناز من

درود بر شما [گل]زیبا زیباست, با چند طرح در خدمت شما هستم

تیمور

خیلی حرف های بیخودی زدی وقتی ادم نمیتونه شعر بگه مشکل از واژه ها نیست بلکه مشکل از شاعره بیشتر تلاش کن موفق میشی. بای

حمید سهرابی

با سلام وبلاگ آخرین پنجره با یک رباعی به روز است البته اگر رباعی های پست قبل را نخوانده اید آن ها هم منتظرتان هستند! وبلاگ حکیمباشی هم با مطلبی در مورد چاپ مجموعه های شعر به روز است