ساقی

شراب را

گوشه ی روسری الک می کرد

و شعر از قالب چشمانش

            بیرون...

می ریخت و ما سه نفر بودیم

زن غمگین بود

شبیه رقصی اصیل

در قهوه خانه های تهران قدیم

گاهی

که دستم را توی تنبک جا می گذاشتم

شبیه نشانه های مفعولی می شد

و من

ار نژاد بهترین اسبهای وحشی

      فاصله می گرفتم

و شرابی که طعم سپیدان داشت

در صدای ضرب آهنگ انگشتان زیر چادرش

                         بیات می شد.

 

دستم را از موهایش

نه از تنبک بیرون کشیده ام

     و فکر می کنم...

فکر می کنم

ساقی بطور مستقیم در دستان توست

باید برای شعرم لیوان دیگری بیاورم ...

/ 42 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سجاد حیدری قیری

آقا خیلی کم پیدایی.سر بزن بهمون عزیز[گل]

فاطمه قائدی

دهان بسته ی یک مشت و حرامزاده ی زرتشت و شب ضیافت شلاق و... زنی مجسمه ی ایران! بعد از یک سال و اندی به روزم و مشتاق دیدنتان !

داریوش احمدی

لبخند مرگ بر اشکهای گل آلود یک الهه مریمی که معصومیت خویش به خدانیز نداد... ---------------- با احترام دعوتید به خوانش اندوهیاد یک شاعر و چند شعر...

حیدرپناه

سلام دوست گرامی منتظر دریافت اشعار و آثار ارزشمند شما هم با موضوعات ذکر شده جهت تولیدات مرکز موسیقی هستیم .. [گل] [گل] [گل] [گل]