این گرسنه ها از آفریقای چشمهای تو افتاده اند
و من نیم نگاهی
از گرگهای خاورمیانه را گریه کرده ام
دلم از هرزه گردیها به گرمای آخر رسیده
و قید گندیده ای از ذهن من بیرون است
به رسم هزارتا ادب
از گردن کرگدنهای شمالی می آویزیمت ...
اینجا ایران است به وقت مردم
به وقت الله اکبرهای تو
که نماز عاشقانه می خوانی
و هی ضربدر می خوری از پشت بام خانه بیافتی
اینجا ایران است
و من در تکاپوی حضور پروانه ها حیرانم
اگر نبودم
تو از مدار چرخش نگاه من گم می شدی ...
برایم ترانه ای بخوان
برای برادرانم
خواهرانم
دلم تهران دوست دارد
همیشه آلوده
همیشه خس و خاشاکی
همیشه سبز
ایران سبز
پی نوشت:
- 1- این روزها برای سهراب هایم دلتنگم چه سهراب کمالی که مظلومانه در تصادف صدا و سیما درگذشت و چه سهراب اعرابی که عاشقانه شهید شد ، ایران برای سهرابهایش مرثیه می خواند و رستمی نیست که بازوی خونین سهراب را بگیرد و نوشدارو هم پیشکش... سهم من از سهراب ها گریه های شبانه ست.
راستی سهراب سپهری فراموش نشود:
(( من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است. ))
- 2- سیاست ، سینما ، سبز ، سهراب ... تمام سین ها را به سینه ام سپر کرده ام این روزها... نکبت این زندگی را که مرا از شهر رویاهایم دور کرده ، چقدر دلم تنفس هوای انقلاب تا آزادی را دارد مثل پیاده روی جغرافیایی اندام باکره ندا ، کیانوش ، محمد ،محسن ، یعقوب ... از کدام شهید بگویم بهتر است؟
می دانم
بهشت تو را دزدیده
وقت کردی
به خدایمان بگو
جهنم ات سهم من
تو
به زمین برگرد...
- 3- با تو حرف می زنم مادر ... کمی حوصله کن، دستی به موهایم بکش ، دلم گرفته و می دانم این روزها چقدر نفسهایم را شماره می کنی و چقدر خون گریه می کنی پسرت را از بالای کوه پایین تر نبینی ... می دانم دلت با دریای پاک ماهی هاست و با صدای شاه ماهی برایم لالا می خوانی ،( این قرمز کوچک تنگ آب که نیست به هیجان کوچه برگرد ) ... با تو حرفها دارم مادر ... می دانم چه هجمه بزرگی روی تار موهایم افتاده که این موسیقی بی سرزمین را می خوانم ، هنوز در مضراب دستهایت بوی عسلهای باغ زردآلو را می دهی... هنوز از خونهای این درخت کاج سبز تر نشده ام که سرو خانه ام را هرس بکنم و می دانی خانه ام کجاست ... مرا ببخش و برایم دعا کن ، به آغوشت نیازمندم... کمی حوصله کن تمام مادران وطن این روزها درد تو را دارند ، جگرگوشه هایشان در آفتاب یاسمنهای شمالی غرقند.
- 4- آقای ضرغامی صدا و سیما تو را چه به شهید و همسر شهید ، تو هم مثل همان ذوالنوری ، هیچ تفاوتی نمی کند به همسیر شهید حمید باکری نامه مظلوم نمایانه بنویسی ، هویت صدا و سیما مشخص است ... تو همانی که سینه چاک احمدی نژادی و از رحیم مشایی بد می گویی... راستی کی وقت صدا و سیمایتان می رسد برای رییس جمهور پخش زنده داشته باشی ؟ چی ؟ نه عزیز خیلی پرتی رییس جمهور من میرحسین موسوی ست ، اشتباه به عرضتان رسانده اند دیگری گوی را برده است.
- 5- دست تمام انسانهای شرافتمند را می بوسم فرقی نمی کند ایرانی باشد یا اهل هر کشور دیگر ، مهم ذات پاک آنهاست ... دورادور دستان رابرت ردفورد ( خاطره هایم با نجواگر اسب و پیشنهاد بی شرمانه درگیر نوستالوژی به هم ریخته همیشگی هاست) و شان پن ( 21 گرم و میلک گاهی از نان شب هم واجب ترند) را می بوسم که اینگونه زیبا حمایتشان را از مردم ایران اعلام نمودند. در ضمن نوام چاوسکی فراموش نشود و دیگران...
- 6- استاد عزیز عذر خواهی مرا پذیرا باش که با کسانی هموطن شده ایم که صدای تو را با من و دوستانم می شنوند و چقدر خجالت می کشم این آوای ملکوتی را کسانی مثل رجا نیوزها ، ایران نیوزها و فارس نیوزها و انصار و حزب الله گوش می دهند و بعد تو را با ساسی مانکن مقایسه می کنند ، البته برای دولتی که قرار است وزارت ارشادش را به مسعود آقای ده نمکی بدهند توقع بیشتری نمی شود داشت... اما به یاد داشته باش ما نسل سومی ها از پدرانمان که با صدای تو آمده اند و خوانده اند و زندگی را تلخ و شیرین دیده اند شنیده ایم که باید به افتخار تو ایستاد و سر تعظیم فرود آورد برای لحظه هایمان... استاد شجریان گفتم تو نگفتم شما چون تو از مایی و ما از یک جنس و تباریم و ما هستیم تا صدای ربنای تو غروب تشنگی هایمان را به چشمه مرمری فرشتگان برساند، پس زنده باد تو.
- 7- عدد دو در زندگی من نقش مهمی را ایفا کرده و می کند از بیست و دوم مرداد که شیراز عباس حسنی را از من گرفت تا بیست و دوم مرداد که دو سالگی ازدواجم را به جشن سبز می نشینیم و بیست و دوم خرداد که سبز پوشیدم ... این روزها خدا را شاکرم کسی در کنارم هست که گویی جهان به اشاره انگشتانش می رقصد و من چشمهایم را به سجاده سبزش می دوزم و به نماز می ایستم ...