پری چهارشنبه هام
شعر و سینما
قالب وبلاگ
لینک های مفید

به شیشه تکیه دادم

پشتم شکست ...

[ سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ بهرام کمالی ]

امیر کاستاریکالوئیس بونوئل

این روزها گرفتار لوئیس بونوئل و امیر کاستاریکا هستم و کمتر به شعر می رسم...

دوره ی بونوئل : بلندی های بادگیر - جذابیت پنهان بورژوازی - ویریدیانا - نازارین - زیبای روز - میل مبهم هوس - تریستانا - شبج آزادی - راه شیری - شمعون صحرا - خاطرات یک مستخدمه

دوره ی کاستاریکا : دالی بل رو یادت می آد ؟ - زندگی  معجزه است - زیر زمین - مارادونا - گربه سیاه گربه سفید - این را به من قول بده - رویای آریزونا - وقتی بابا برای کار و کاسبی رفته بود - زمان کولی ها

تقابل سینمای اسپانیا و بوسنی و هرز گوین و نگاه سورئال بونوئل در برابر نگاه طنز کاستاریکا به جامعه و اطراف خودش

 

[ یکشنبه ۱ آبان ۱۳٩٠ ] [ ٩:۱٢ ‎ب.ظ ] [ بهرام کمالی ]

گذشت و

با چترهای  بارانِ نیامده

دلم ،

غرورم را

از مزرعه های گندم دور کرد

جوری که شعر

قدم به چشمهای تو گذاشت

و مادرم

استکانهای چای از سینه ی آسمان ریخت

حالا

روزهاست در شیب های تند خانه ام

سر می خورم از دل زنم و

گاهی

درخت های همسایه را آب می دهم،

گفته بودم

از غربی ترین نواحی روسری ات

گل می چینم و

لایروبی موهایت

را به باد خواهم داد...

( صورتگر پرسه هایم

صورتت را می نگرم

شعر از کافه ی لبهایت کم نشود

و

تراکم اقلیمای حرفهایت

بغضم را نترکاند،

آهو که به بند نکشیده ای ظالم ...! )

 

آهسته تر

اینجا پلاک آخر است و

در نمای نزدیک چشمانت

ابرها مچاله می شوند،

دستم را بگیر،

دستم را بگیر

از شُرشُر این دیوار

بالا برویم ...

 

[ دوشنبه ٢٠ تیر ۱۳٩٠ ] [ ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ] [ بهرام کمالی ]

این وبلاگ چهارشنبه ها بروز خواهدشد ...

گاهی شعر ... گاهی سینما و گاهی ...

 

قدری بخند ...

دهانت از شریان های شراب لبریز

و

حافظی در غزل های تو گم نیست

گفته بودم

صبح ها که خزر می شوی

از درنگ ماهی ها لطمه می خورم

و عصرها ،

راس خاتمه ی باران

پیراهنم را به باد می دهم

تا سینه از عطر کُنار پر شود

مثل دهان تو ،

آنوقت ها که شرح حکاکی دارکوبی می شوی

و تمام شهر در تو پرسه می خورد ،

بگذار

شستم را بشکنم

عادت شده

از بهت شراب در دهان بیافتد

و هی

از حرامی خرقه ها حرف بشنود...

انتهای شهر

در شمالی بندری های چشمانت ، تلو می خورم

پاهایم را ببند

طاقت دریا شدنم نیست که نیست

 

پس نوشت :

 

1- این روزها دلگرمی بچه های شهر قیر و کارزین به من بسیار بیشتر و بیشتر شده ، حالا می دانم در این شهر غریب ، شبها که از کار بر می گردم ، دوستانی دور هم جمع می شویم که لذت زندگی را بیشتر می کنند حالا گاهی به بهانه انجمن شعر ، گاهی به بهانه نقد فیلم و گاهی موسیقی و گاهی تئاتر ... دم بچه های قیر گرم.

2سجاد حیدری را سالهاست می شناسم از آن وقتهایی که هی به پر و پایش می پیچیدم که انقدر غزل اصطلاحن خاکستری نگو تا الان که دیگر حسابی برای خودش شاعری شده و ... وبلاگش را بخوانید ، ضرر نخواهید کرد.

 

 3 - فبلترینگ دست از سر سید مهدی موسوی بر نمی دارد ، اسباب کشی کرده به خانه ی جدید

4- دبرا گرنیک کارگردانی از نسل سینمای مستقل آمریکاست و همین استقلال باعث ساخت فیلمی رئال و در خور تحسین به نام استخوان زمستان شده است.

5- سهیل نفیسی را نمی شود فراموش کرد : ترانه های جنوب و ری را شنیدنی ست...

[ چهارشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٠ ] [ ٥:٤۸ ‎ق.ظ ] [ بهرام کمالی ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب

تبادل لینک

خرید بک لینک